مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
موسیقی افزایش قدرت ذهن
بسیار مؤثر در افزایش سطح نبوغ آگاهی و قدرت ذهن
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 08:20 AM

همه جا در شهر نوشته اند : 

 

لبخند بزن همشهری  

 

من هم می گویم :  

 

برای چی ؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 فروردین ماه سال 1388 ساعت 09:27 AM

 

 نصیحت به فرزند

گوش کن پندت دهم ای هوشیار     همچو دُرّی در نهانت گوش دار

از رفیق بد حذر کن زینهار              میکند آینده ات چون شام تار

او چو مار خوش خط وخالی بود       لیک زهرش درنهان مهلک شود

       مینمایدجلوه گر خود را چه دوست   تا شوی غافل کَند روی تو پوست

گرسعادت خواهی ای فرزند من      گویمت این نکته را بشنو ز من

با رفیقانی که با شی هم کلام       کن سلامی وپس ازآن والسلام

چون که گر گویی شما را مخلصم    در وفاداری امین وخالصم

روز دیگر چون غلامانت برند             سوی بازار وبه زرسودا زنند

هر که چون صیاد باشد در کمین      تا کند صیدی وعیشی درزمین

غافل از آنگه چو اوگردید سیر          خود شود صید دگر صیاد پیر

یا اسیر بند کید خویش شد            عاقبت زین زندگانی سیر شد 

تو به تنهایی نما خو ای امید         کن حذر از کید تن های  پلید 

 

                                                        (نبی اله اسماعیلی - امید     ۱۳۷۰) 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 26 اسفند ماه سال 1387 ساعت 09:54 AM

**** با تبریک سال نو و نوروز دوست داشتنی

                به همه بیندگان خوب وصمیمی زمزار کرکوند   ****

شعر زیبای از استاد محمد علی بهمنی

بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی
صدات میاد ... اما خودت کجایی
وابکنیم پنجره ها رو یا نه
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو کوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه
منتظر یه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ ... که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف ‚ حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 9 اسفند ماه سال 1387 ساعت 09:22 AM

 

خزان بی رمق

از این خزان بی رمق گذر کن  ای بهار من

زشعر مرگ عاشقان حذر کن  ای بهار من

به هر کجا که می روی در این دیار پر زغم

زمردن   دلم  دلی  خبر کن  ای بهار من

نمان دگر در این دیار که می کشند لاله را

شبانه بی صدا برو سفر کن ای بهار من

زبی وفاییِ زمان کتاب بسته می شود

کتاب نیمه بسته را زبر کن ای بهار من

ببین که پوشش اندر این زمانه رسم ادعاست

قبای  پاره پاره ای به سر کن ای بهار من

مبار اندر این سرا که طاقتش به قطره نیست

بروکنار آسمان شرر کن ای بهار من

دگر زغم مگو که در انتظار مانده ام

دوچشم منتظر به در تو تر کن ای بهار من

«مرحوم مهدی صادقی »

 
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 3 اسفند ماه سال 1387 ساعت 4:41 PM

همانجای که دلبر پایبنده  یقین میدان که شهر کرکونده

شتربانان شتر آهسته می ران   که یار نازنینم دردمنده

در گوشه وکنار این مرز وبوم چه انسا نهای عالم و نکو سیرت و با سیرتی هستند که بیشتر آنها گمنام باقی می مانند در گوشه وکنار شهر ما «کرکوند» نیز این چنین است . چه بسیار افرادی که دارای هنری بوده ولیکن حداقل از نظر دیگر همشهریان ناشناس باقی مانده اند . در همین شهر کرکوند «البته در مرکز شهر )اینجانب فقط 12 شاعر را بنام می شناسم که اگر بخواهیم به حدس وگمان متوسل شویم در حد سی الی چهل شاعر وجود دارد . هنرمندهای دیگر نیز همینطور که البته آنها گمنام تر هستند .که وظیفه متولیان فرهنگی شهر است که آنها را از گمنامی در آورند . ما نیز به قدر ابزاری که د اختیار داریم  وظیفه داریم این مهم را انجام بدهیم و از دیگر دوستان نیز انتظار کمک می رود .برای حسن شروع به معرفی عزیزی می پردازیم که انسانی مومن ومتقی ، خوش خلق و مردم دوست ، عزیزی که با وجود اینکه در حال حاضر ساکن اصفهان است ولیکن علاقه خاصی به کرکوند دارد . این عزیز کسی نیست به جزء حاج نبی اله اسماعیلی متخلص به «امید » که معرفی ایشان را به اشعار خودش واگذارمی کنیم . در اینجا از نوه گرامی ایشان آقای ملت تشکر می کنم که این اشعار را در اختیار اینجانب قرار داد .

«اکنون به توفیق پروردگار متعال برآن شدم که در اوقات فراغت چند قطعه اشعار ناقابلی راکه در زمان ماضی سروده ودر آینده موفق به سرودن آن شوم در این دفترچه جمع آوری کنم تا ضمن مرور و اشتغال در حد توانائی غلط های آن را نیز تصحیح وبه اصلاح مضامین شعری هم مروری گردد.   انشاءالله

در اینجا لازم بذکر است که بسیاری از این اشعار یا سرلوحه آن و یا قسمتی از شعر مربوط به شعرای مشهور و یا احیاناً شعرای نا شناس بوده که حقیر مَطلع قرار داده ام.»  ومن الله التوفیق وعلیه التکلان

نبی الله اسماعیلی

(اُمید تخلص حقیر است)

20/8/1369

گر عمر  دو  صد هزار  سالم باشد                      آخر شکم زمین قرارم باشد

تقوای وعبادت طلبیدم شب و روز                       تا از پس مرگ یادگارم باشد

     


                                      معرفینا مه

نام من باشد نبی وکنیه ام باشد اُمید

از خدا خواهم ز الطافش نگردم نا امید 

زادگاهم کرکوند ومسکنم در اصفهان

خانة اصلی من ایران بود در هر زمان 

باب من بودی معلم نام او باشد علی

یاد نیکش بر زبان جاری است در هر محفلی 

کرد مکتب خانه ای تأسیس وصدها نوجوان

 بهر تحصیل کمال علم از خُرد وکلان

جمع بر گرد وجودش همچنان پروانه ای

گاه اندر کلبه مخروبه گه ویرانه ای، 

عشق تعلیم وتعلم نیست کس را مانعی

خواه در کاخ مجلل یا  محقّر خانه ای

داد او تعلیم انواع دروس مکتبی

گه حساب وهندسه، گاهی علوم مذهبی 

بهتر از هر درس قرآن مجید آموختی

بهر تفهیمش به عشاقان چوشمعی سوختی 

او حریص ثروت اندوزی نشد در این جهان

 اهل تقوا وعبادت بود و مؤمن آن زمان

بندة خالق مُحبّ آل پیغمبر بدی

عاقبت روح و روانش در جوار حق شدی

با ر الها رحمتش فرما تو ای حیّ ولی

تا شود محشور با همنام ومؤلایش علی                                   

 افتخارت بس که خود    شاگردیش کردی امید    

 چون خلف گشتی        خدادادت بشارتها نوید

                                                   1370

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 25 بهمن ماه سال 1387 ساعت 6:30 PM

  ما همه از خدایم وبه سوی او باز می گردیم

روز اربعین که بیاید چهل روز می شود  

که دیگر مهدی در میان ما نیست  

مهدی صادقی را می گویم  

گلی که در شب تاسوعا به آرزویش رسید.  

از مدت ها قبل می خواستم درباره او بنویسم  

می خواستم از دست نوشته های زیبایش- از شعرهای  

که از وجودش بر می خواست بنویسم . 

اما افسوس که غفلت کردم و حالا مهدی در میان ما نیست  

مهدی صادقی سورچه پایینی را می گوییم . 

مهدی که شعرهای زیبای خود را با تلاش و زحمت بسیار  

در کتاب « اشک و باران » جمع آوری نمود تا به همراه سحر  

کوچکش تنها یادگاری باشد .که از او می ماند .  

امیدوارم با یاری خداوند متعال و با یاد مهدی بتوانم از این  

پس شعرهای باقی مانده از او را تحت عنوان شعر های  

مهدی بنویسم . روحش شاد و یادش گرامی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 29 آذر ماه سال 1387 ساعت 4:28 PM

 

منقول از وب سایت عاشقونه ?p=2270/htpp://www.asheghoone.com

شب یلدا (شب چله) ، پیشینه جشن یلدا - ریشه واژه یلدا - تاثیر یلدا در جشن های دیگر اقوام - جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن میگیرند.

این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

پبشینهٔ جشن
یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ پاس‌داشت شب چله میراث قوم کاسپیان‌ است. کاسپ‌ها از اولین اقوام آریایی هستند که وارد ایران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند. کاسپ‌ها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زیگورات چغازنبیل، آسیاب‌ها و قنات‌های دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنین پل‌های بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هایی توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازه‌گیری کنند. کاسپ‌ها با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود. این جشن در ماه پارسی «دی» (تولد دوباره خورشید) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده‌است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگلیسی (که همریشه با زبانهای کهن آریایی است) نیز از نام این ماه برگرفته شده‌است. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین. هنگام توسعهٔ آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زایش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار می‌شده‌است و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند اما با آمدن دین جدید رنگ نباخت . تا سال ٣۵٠ میلادی تمام فرقه‌های مختلف مسیحیت متفق‌القول روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح می‌دانستند ولیکن نفوذ آیین مهر کلیسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عیسی مسیح را مطابق با تولد مهر یا میترا قرار دهد تا از التقاط این دو مناسبت نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. با قدرتمند شدن کلیسای رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌های دیگر مسیحیت به این سمت و سو گرویدند. لیکن هنوز کلیسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح می‌دانند. آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است این است که ٢١ یا ٢۵ دسامبر با توجه به اشاره‌های انجیل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنین تاریخ دوران اولیه‌ی مسیحیت ، روز میلاد عیسی مسیح نیست و نفوذ آیین مهر در رسوم کلیسا نیز غیرقابل‌انکار است. نخستین مایه‌های جشن کریسمس وایلانوت میراث و هدیه‌ی ایران کهن به جهانیان است که خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن کوشیده‌است. . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می‌کردند.آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و «میزد» نثار می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را «میزد» می‌نامیدند، بر سفره جشن می‌نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد.

ریشه واژه یلدا
واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است).

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام
برخی مورخان معتقدند که بیشتر رسوم دین مسیحیت از مهرپرستی(خورشید پرستی) و یا میتراییسم برگرفته شده‌است. مانند تولد مسیح در یک آغل که که به گفته آنها برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب میلاد مسیح که مصادف با یلدا می‌باشد , و همچنین درخت سرو و کاج که در آیین مهر با ستاره‌ای بر فرازش تزیین می‌شد. (ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی می‌کند تا به میترا در غار برسند - درخت سرو را از این روی دوست داشتند که نماد آزادگی و مقاومت در برابر تاریکی بود که آثارش را در ادبیات فارسی می‌توانیم به وفور بیابیم - درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش کاج بهتر بود). مورد دیگر شباهت کلاه بابانوئل با کلاهی شبیه کلاه موبدان آیین مهر است.

البته آن طور که از متون مقدس مسیحیان (کتاب مقدس : عهد جدید) برمی آید، تولد عیسای مسیح در یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری یا پاییزی) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانکه در «انجیل» آمده است که در زمان تولد مسیح «چوپانان گله های خود را به چرا می بردند») همانگونه که مورخین قرون اولیه انتشار مسیحیت روایت می کنند، تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح(کریسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر و به مشاورت کلیسا، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است.

در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌نمودند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌است. در یونان قدیم نیز , اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌است و آن را خورشید شکست‌ ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند(که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی اش , میلاد و تولد است). ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد. در قسمت‌هایی از روسیه‌ی جنوبی , هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌کنند. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند. یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند. آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد. نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگذار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرتر‌ها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند. در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند. سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است. همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست. در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
*
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند
. در گیلان هندوانه را حتما فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل

مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo